| اخباروگزارشها |
شماره ٢٩٨
|
بازگشت به صفحه اول
|
|
|
بيانيه جمعيت دفاع از جبهه جمهوري و دمكراسي در ايران ـ بلژيك انقلاب بهمن برآمد مردم عليه نظام سلطنت بود! # انقلاب بهمن با همه تناقظات خود نه گسستي در تجربه بشريت كه حلقه اي از روند پرپيچ و خم گذار از استبداد و ديكتاتوري به آزادي و دمكراسي است # آنچه در جامعه ما مطرح است نه گزينش بين سلطنت و جمهوري ، بلكه انتخاب ميان جمهوري اسلامي و جمهوري تمام عيار است ٢٢ بهمن ماه امسال ، بيست و چهار سال تمام از پيروزي انقلاب بهمن ١٣٥٧ مردم ايران مي گذرد. انقلابي كه نه تنها ايران و جغرافياي سياسي منطقه ما را لرزاند، بلكه به مثابه يكي از مهمترين رخداد قرن بيستم ، در تاريخ جهان ثبت شد. انقلابي كه گرچه يك ربع قرن پيش رخ داد، اما پيامد آن و پس لرزه هاي آن هنوز هم ميدانگاه اصلي تحولات سياسي در ميهن ما است. انقلابي كه ، تنها تاريخ نيست ، كتاب روز است. واقعه اي كه ، موضوع صرف جدل بين بازيگران آن نيست ، بلكه كانون چالش سنگيني است كه امروز در جامعه ما جريان دارد. انقلاب بهمن را دو نحله سياسي ، فكري كشور ما، همانا در سر برآوردن جمهوري اسلامي از درون آن معني مي كنند. از ايندو، يكي به قدرت رسيدگان اند كه در هر سالگرد بهمن به شادي بر مي خيزند و خوان نعمت را شكرانه مي گويند، و ديگري از قدرت برافتادگان كه در هر سالروز بهمن به سوگ مي نشينند و بر سفره از دست رفته افسوس مي خورند. ايندو را كه يا در كار كوبيدن بر دهل هلهله و يا دميدن بر سرناي شيون اند، نگاه به انقلاب بهمن واحد است و حاصل اين چنين نگاه ، در واقع يعني نوعي تهي كردن انقلاب بهمن از همه واقعيات سازنده و بوجود آوردنده آن مي باشد. انقلاب بهمن ، گرچه آبشخور عروج روحانيت تشيع به قدرت سياسي بود. اما به هيچ رو نبايد آنرا فقط محدود به همان جمهوري اسلامي دانست. در واقع دلايل شكل گيري انقلاب بهمن حاصل يك روند طولاني بود كه با تعطيلي مشروطيت توسط رضاشاه و كودتاي ٢٨ امرداد ١٣٣٢ به وسيله محمدرضاشاه پهلوي كه با همدستي آمريكا و انگليس صورت گرفت و حكومت قانوني ملي دكتر مصدق را ساقط كرد، آغاز شد. در آن زمان كودتاچيان جنبش آزاديخواهي ضداستبدادي و ضد استعماري ملت ايران را در پاي تحكيم سلطنت استبداد خودكامه و منافع بيگانگان سركوب نمودند. رژيم شاه با سركوب نيروهاي آزاديخواه و دمكرات در دوران حكومت خود، زمينه را براي عروج روحانيت در انقلاب بهمن فراهم ساخت. بنابراين در شرايط مشخص كنوني ايران و با گذشت ٢٤ سال از سرنگوني نظام خودكامه سلطنت هيچ حكمي از احكام دمكراسي و قواعد دگرانديشي به ملت ايران و آزاديخواهان و جمهوري خواهان واقعي ، آن اجازه را نمي دهد كه استقرار سلطنت به معناي عام و بازگشت آقاي رضاپهلوي به معناي خاص را براي جلوس بر اريكه سلطنت ، به نظرخواهي بگذارند. زيرا محمدرضاشاه پس از سي و هفت سال سلطنت و بيست و پنج سال سلطنت استبداد خودكامه ، و ويران كردن كليه پل ها، فرصت ها و امكانات پشت سر خود، سلطنت را رها كرد و مايوس از فراهم كردن رضايت مردم ، صداي پاي انقلاب را دير شنيد و مجبور شد كشور را براي هميشه ترك كند. در جنبش سراسري مردم ايران در سال ١٣٥٧ نه فقط در ميان مردم ديگر پايگاهي براي حمايت از خود نداشت ، بلكه در حامي اصلي خود آمريكا نيز قدرتي كه بتواند فرزند او را در مقام جانشيني او به نشاند، نديد. از اين جهت راي مردم در رفراندم ١٢ فروردين ١٣٥٨، همان اندازه كه از نظر تائيد اسلامي بودن جمهوري ، تحميلي و حاوي اعتماد كوركورانه به خميني بود، اما از نظر تائيد بر انحلال نظام سلطنت ، يعني نظامي كه خود بر عليه آن به قيام برخاسته بودند، ترديدي در ارزش هاي حقوقي و سياسي آن وجود ندارد. اما آنچه در جامعه ما مطرح است نه گزينش بين سلطنت و جمهوري ، بلكه انتخاب ميان ((جمهوري اسلامي)) و ((جمهوري تمام عيار)) است. در انقلاب بهمن عناصري از جمهوريت وارد ساختار سياسي كشور شد. ولي عروج روحانيت به قدرت موجب شد كه ساختار سياسي مبتني بر ولايت فقيه شكل بگيرد و دين و دولت درهم آميزد. اما مبارزه نيروهاي آزاديخواه دمكرات و سكولار براي نفي ولايت فقيه و جدائي دين از دولت لحظه اي متوقف نگشت. در واقع مردم ايران خواهان استقرار نظام مردم سالار و حاكميت ملي و عدالت اجتماعي ، اقتصادي بر اساس جدائي دولت از اراده و قدرت فرد يا گروه و حزب خاص اعم از مذهبي و مسلكي است. مردم ايران بر اساس احكام تاريخي مبارزه صدساله خود در بهمن ١٣٥٧ قدرت خودكامه موروثي را واژگون كردند و جانشين طبيعي و دمساز با شرايط تاريخي تحولات اجتماعي و سياسي ايران و جهان چيزي جز نظام جمهوري متكي بر راي مستقيم مردم نبود. اگر خميني بر قدرت مسلط شد و دين و دولت را درهم ادغام كرد. در واقع حركت تكاملي نظام جمهوري ايران را متوقف كرد. اما اين حركت هرگز تعطيل نشد. بنابراين حركت آينده مردم ايران به حكم شرايط مشخص تاريخي در مسير جداكردن دين از دولت و حذف نهايي ولايت فقيه و هر نوع ولايت مطلقه ديگر از پيكر جمهوري ايران است. با چنين ديدگاه مركزي است كه ((جمعيت دفاع از جبهه جمهوري و دمكراسي در ايران - بلژيك)) روا آن مي بيند تا در سالگرد انقلاب بهمن طي صدور بيانيه اي با محتواي نگاهي گذارا به واقعيت انقلاب بزرگ مردم ايران در سال ١٣٥٧ يادمان بزرگ انقلاب بهمن را گرامي داشته و از اين رهگذر، جمهوريت اين دستاورد بزرگ انقلاب بهمن ، و دمكراسي - كه همانا انقلاب بهمن و روندهاي كامياب و ناكام منتج از آن بسترساز رويكردهاي دمكراتيك جاري است - را پاس بدارد. دستاوردهاي انقلاب بهمن انقلاب بهمن ماه ١٣٥٧، محصول به پاخيزي همه مردم ايران عليه رژيم ديكتاتوري شاه بود. اين خودسري هاي فردي شاه ، يكه تازي هاي خاندان فاسد پهلوي ، و قشر اجتماعي غارتگر و فربه شده از قبل اقتدار سلطنت آريامهر! بود كه مردم را براي پايان دادن به وضع حاكم به انقلاب كشاند. اين سلطان ديكتاتور و اعوان و انصار زورگوي وي بود كه فرياد عظيم مردم در شكل يك ((نه!)) بزرگ نسبت به ديكتاتور را در پي آورد. انقلاب ، نه توسط ((آسمان)) كه بر روي ايران زمين صورت گرفت و نه از سوي ((بيگانگان)) كه به دست ميليونها ايراني خواستار در دست داشتن سرنوشت سياسي شان انجام پذيرفت. شكوهمندي انقلاب بهمن در آن بود كه وسيع ترين توده هاي مردم را به سياست كشاند و سياست را از انحصار يك گروه ((ويژه)) در آورد. انقلاب بهمن ، از همين رو نه تنها پاياني بر سلطنت پهلوي كه فرجامي بر سنت استبداد هزاران ساله پادشاهي در كشور ما بود. انقلاب بهمن ، زمينه ساز فرهنگ سياسي نويني شد كه مطابق آن ، حكومت بايد توسط مردم انتخاب شود و مشروعيت خود را از آن بگيرد. بيست و چهار سال تمام فقهاي حاكم در جمهوري اسلامي با تشبث به ((قانون)) و زور خواسته اند كه اين دستاورد عظيم انقلاب بهمن را كه ناشي از ذات خود اين انقلاب بود، نابود كنند و مشروعيت حكومت را به ((آسمان))، ((كتاب))، ((غيب)) و فقه منوط نمايند. اما در اين تلاش عبث ناكام مانده اند. نيروي بيكراني كه در جريان انقلاب بهمن از شيشه بدر آمد و ميدان سياست را تسخير كرد، ديگر درون هيچ محفظه اي محبوس نخواهد شد. سياست در ميهن ما كوبه هر دري را زده است و همه كوي و برزن هاي شهرها و تا اعماق دورافتاده ترين روستاهاي كشور پهناور ايران را در نورديده است. انقلاب چنان معجزه اي كرده است كه نه به قدرت رسيدگان در آن مي توانند مردم را، بويژه نيروي بزرگ جوانان و زنان كشور را، به پشت ديوار سياست برانند و نه از قدرت افتادگان قادرند كه آنان را صرفا ابزار بازيابي مجدد قدرت خويش بكنند. انقلاب بهمن حقانيت خود را از روندهاي گذشته و پيش از وقوع خود، مي گيرد و گذشته هيچگاه به حالت اوليه خود باز نمي گردد. درك حق شهروندي و تجلي آن از جمله در حق راي - اين دست افزار متمدنانه و دمكراتيك مردم براي تعيين حكومت - تنها با انقلاب بهمن كه پس از شش دهه به تعطيلي كشيده شدن مشروطيت ، مقام واقعي خود را يافته و اين بار در گستره و ژرفايي ديگر. به هيچ رو تصادفي نيست كه طرفداران احياي نظام پادشاهي ، عليرغم نفرين انقلاب بهمن و تخطئه آن ، براي همواركردن راه رسيدن به قدرت ، درست بر دستاوردهاي اين انقلاب تكيه مي كنند و از حق انتخاب مردم ، رفراندوم و مردم سالاري دم مي زنند! آنها در همان حال كه گذشته را مي ستايند و در روياي بازگشت به گذشته اند، اما در تجليل و تكريم اصول و روش هاي سياسي بدل شده به فرهنگ سياسي كشور ما كه اساسا مولود انفجار انقلابي بهمن ٥٧ هستند، ذره اي كم نمي آورند! آنان در توضيح اينكه چرا اين اصول و روش ها در نظام پيشين بكلي غايب و مطرود بودند، يا ساكت اند و يا به لكنت سخن مي گويند. در برابر آنان ، قدرتمداران حاكم را داريم كه يا در انديشه حكومت فقه ناب و حكومت اسلامي بدون جمهوري اند و آن دستاوردها را كالاهاي صادراتي غرب و مخالف با حاكميت ديني تشيع مي دانند و يا كه در فكر متناقض و بي فرجام ((مردم سالاري ديني)) هستند و آن دستاوردها را در قالب تنگ ديني مي پسندد و از اين طريق ، آنها را ابتر و بي خاصيت مي كنند. فرهنگ سياسي بالنده در كشور ما كه دستكم در وجه عمده خود مديون انقلاب بهمن و درس گيري از آنست ، اين دستاوردها را در آن شكلي مي خواهد پياده كند و به اجرا بگذارد كه از كوره آزمون همه انقلابات و تحولات سياسي معطوف به دمكراسي در تجربه بشريت گذشته است. انقلاب بهمن با همه تناقظات خود نه گسستي در تجربه بشريت كه حلقه اي از روند پرپيچ و خم گذار از استبداد و ديكتاتوري به آزادي و دمكراسي است. انقلاب بهمن ، انقلابي بود با شركت هم نيروهاي سنتي و واپستگراي جامعه ما و هم نيروهاي ترقيخواه و مدرني كه مدرنيته را تنها در تقليد كوركورانه از غرب و يا اجراي آن در يك بعد محدود نمي خواستند. اين درست است كه بخش اعظم نيروهاي نوگراي جامعه ما نتوانستند در انقلاب بهمن مهر و نشان خود را بر روندهاي قدرت سياسي بكوبند و مغلوب نيروهاي سنتي شدند و اين نيز درست است كه يك عامل مهم در اين ناكامي آلودگي هاي معين خود همين نيروها به افكار، فرهنگ و روش هاي نسبتا سنتي بوده است. اما اين يك دروغ آشكار است كه گويا انقلاب بهمن ، انقلاب سنت عليه مدرنيته بوده است. اين دروغ را همان دو سوي اصلي قدرت سياسي به خورد مردم مي دهند. يكي به قدرت رسيدگان ، تا كه از اين ممر، حكومت فقه و سنت را تطهير و حقانيت بخشند و ديگري از قدرت فروافتادگان ، تا كه خود را تنها نماينده مدرنيته و آنهم نماينده اصيل آن جا بزنند. با انقلاب بهمن ، سنت و ارتجاع البته ميدان يافت و آسيب بزرگي را بر روند يكصد ساله مدرنيزاسيون جامعه و كشور وارد ساخت ، اما با اين انقلاب و در پي آن ، چالش بزرگ كشور ما يعني گذار از سنت به مدرنيته در چنان ابعاد تاريخي بازتوليد شد و نيروهاي مدرن واقعي جامعه از چنان تجربه و آموزش هايي سيراب شدند كه ديگر سنت قادر به حفظ پايه اجتماعي وسيع خود نيست. جنبش نوخواهي و مدرنيته پشتوانه كنوني خود را نه در يك گروه ((مدرن)) متكي به زور و حاكم در بالا، كه در دهها ميليون ايراني مي يابد. ميليونها ايراني كه در همانحال خواهان دمكراسي ، توسعه و ترقي ، آزادي و استقلال سياسي در جهان همبسته ما هستند. اين مدرن خواهي ديگر همان ((مدرن سازي)) پهلوي ها نيست. انقلاب بهمن ، زنان را به ميدان كشاند. جمهوري اسلامي بسيار سعي و تلاش كرد تا بلكه زن را به كنج خانه براند و يك جامعه مردسالارانه را تثبيت قانوني بخشد، اما در اين عرصه بيش از هر زمينه ديگر شكست خورد. امروز، در ميهن ما حضور زنان در عرصه آموزش و توليد انديشه هاي سياسي نوين در راستاي جامعه اي عاري از ستم و تبعيض جنسي ، با هيچ كشور ديگر در منطقه ما قابل قياس نيست. نه تصور محمد رضاشاه كه در مصاحبه با روزنامه نگار ايتاليائي خانم اوريانا فالاچي گفت: زنان بايد آشپزي كنند، و نه ممنوعيات فقهاي حاكم كه خواستند! زنان تنها بچه داري كنند، به تحقق درنيامد. عليرغم همه زورگويي ها، تبعيض ها، سركوب ها و تحكم هاي روحانيت حكومتي ، زنان كشور ما نشان دادند و مي دهند كه براي ستاندن حقوق خود و تا رسيدن به حقوق برابر با مردان ايراني ، در ميدان مبارزه باقي خواهند ماند. ديدن زنان آزاديخواه و مبارز كشورمان در اين عرصه بسيار اميدبخش است. اين دستاورد تاريخي نيز قبل از همه مديون انقلاب بهمن است. رشد انديشه ايجاد سيستم عدم تمركز در كشور، براي از بين بردن تبعيض و ستم بر اقليت هاي ملي - منطقه اي و مذهبي يكي ديگر از دستاوردهاي پرارج انقلاب بهمن است. در اين زمينه هم مطلقا تصادفي نيست كه هم در ميان فروافتادگان از قدرت ، كم و بيش شاهد برنامه ها و مواضعي هستيم كه گرچه محدود و ناقص اما بر ضرورت توزيع قدرت و ايجاد خودگرداني در مناطق مختلف كشور تاكيد دارند و هم در بخش هايي از به قدرت رسيدگان كه برناگزيري حل اين معضل ديرپاي كشور ما، ولو در شكل و ظرف تنگ ناشي از محدوديتهاي فكر و منافع شان ، معترف هستند. اكنون نه تنها در ميان گروههاي ملي و قومي تحت ستم كشور ما، حركات حق طلبانه ملي و فرهنگي با خاستگاه و پايگاه توده اي رو به گسترش است. اين تحولات پيش نمي آمد هر آينه اگر انقلاب بهمن با شركت وسيع و همگاني مردم ايران و با خواست و آرزوي آزادي و دمكراسي صورت نمي پذيرفت. انقلاب بهمن ، با همه تناقضات خود - مانند هر انقلاب - راه فرداي مردم ايران را گشوده است. ولو اينكه فرداي دمكراتيك مدرن و مترقي ما از دل يك روند پر درد بيرون بزند. ما بر ارزش مندي اين حركت تاريخي مردم ايران تكيه داريم و ارزش هاي آنرا پاس مي داريم. مبارزه ما براي رسيدن به جمهوريت با هيچ پيشوند و پسوند و دمكراسي بي هيچ تفسير و تغيير، تنها بر بستر مخالفت با سياستهاي حاكم در دوره پيش از انقلاب بهمن و فقط و فقط بر بستر روندهاي منتج از اين انقلاب جريان دارد و خواهد داشت. ما با نفي ، مسخ و تخطئه انقلاب بهمن مبارزه خواهيم كرد و با نقد علمي و سازنده آن ، همراه خواهيم شد. پيروزباد ارزش ها و دستاوردهاي انقلاب بهمن ماه ١٣٥٧ جمعيت دفاع از جبهه جمهوري و دمكراسي در ايران - بلژيك ![]() |