سرمقاله شماره ٢٩٧ KAR
FirstPageبازگشت به صفحه اول


صلح و دمكراسي خواست مردم منطقه است

سه شنبه ٢٨ ژانويه ٢٠٠٣ (٨ بهمن ١٣٨١) جرج دبليو بوش رئيس جمهور آمريكا يك سال پس از آنكه براي نخستين بار، سه دولت عراق ، ايران و كره شمالي را اجزاي ((محور شرارت)) ناميد، در نطق سالانه خود در كنگره اين كشور، موسوم به ((وضعيت اتحاد)) (منظور از اتحاد، دولت فدرال ايالات متحده است)، بار ديگر رژيم هاي ((ياغي)) را مهمترين خطر تهديدكننده كشورش اعلام كرد و در اين رابطه ، از اين سه دولت بار ديگر نام برد. اظهارات بوش در باره ايران و كره شمالي ، بدين گونه تعبير شد كه واشنگتن قصد توسل به نيروي نظامي در برخورد به اين دو كشور را ندارد. اما در مورد عراق ، رئيس جمهور ايالات متحده جاي ترديد باقي نگذاشت كه اولا مصمم به اقدامي است كه آن را خلع سلاح صدام حسين مي نامد، و ثانيا اميد به تحقق اين امر از طريق بازرسان سازمان ملل از نظر كاخ سفيد تقريبا وجود ندارد. معناي اين سخنان ، اين است كه ١٥٠ هزار نظامي آمريكايي براي آن به منطقه خليج فارس اعزام نشده اند كه بدون انجام هيچ گونه عمليات نظامي ، به كشورشان بازگردند. به عبارت ديگر، دولت كنوني ايالات متحده مي خواهد در عراق مداخله نظامي كند. اينكه چنين اقدامي صورت گيرد، يك قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل متحد پشتيبان آن باشد يا نه ، در ماه فوريه به وقوع بپيوندد يا ماه مارس و چه كشورهايي علاوه بر آمريكا در آن شركت كنند، بسته به ميزان مقاومتي است كه نيروهاي مخالف جنگ در سراسر جهان در برابر نقشه هاي واشنگتن از خود نشان دهند.
برخي ناظران معتقدند اصل وقوع حمله نظامي به عراق ، ديگر احتمالي صد در صد است و تنها سه پرسش ديگر، يعني زمان حمله ، برخورداري آن از مجوز سازمان ملل و همراهي ديگر كشورهاست كه هنوز نمي توان پاسخ قطعي بدان داد. شمار ديگري از صاحبنظران ، برآنند كه هنوز مخالفان جنگ، فرصت بازداشتن دولت بوش از شروع جنگ را دارند. گروه كوچكي از مفسران هم هستند كه مي گويند حضور سهمگين نيروهاي مسلح آمريكايي در اطراف عراق ، صرفا براي اعمال فشار بر بغداد است و حمله بزرگ نظامي به عراق ، صورت نخواهد گرفت.
يك نوع برخورد به سياست ، اين است كه پيش بيني رويدادهاي آينده ، به تعيين كننده ترين عامل در تنظيم خط مشي تبديل شود و بسته به اينكه محتمل ترين برآيند تاثير عوامل خارج از اراده ما را چگونه ببينيم ، اين يا آن سياست را در پيش گيريم. ((اين)) يا ((آن)) سياست ، مي تواند كاملا متضاد هم باشد. به عنوان مثال ، اگر پيش بيني مي كنيم كه احتمال عدم وقوع جنگ، كمتر از احتمال وقوع آن است ، به صف مخالفان جنگ بپيونديم ، و بر عكس ، اگر پيش بيني ما بيشتر متمايل به گزينه جنگ باشد، از مخالفت با حمله نظامي به عراق دست برداريم.
نمونه اي از اين گونه اتخاذ مواضع سياسي را كه شايد بتوان با اغماض بر آن نام پراگماتيسم نهاد، نخست وزير تركيه در سفر اخير خود به تهران ارائه داد. وي در سخناني كه رسما بازتاب نيافت ، اما گزارش آن از سوي محافل نزديك به حكومت ايران منتشر شد، به مسئولان جمهوري اسلامي گفت وقوع جنگ، حتمي است و بهتر است تهران نيز مانند آنكارا در اين بحران به فكر تامين منافع خود باشد. مي توان اين توصيه را اين گونه تعبير كرد كه مثلا تركيه بايد براي همراهي اش با آمريكا از طريق در اختيارگذاشتن پايگاه هاي نظامي ، قيمت تعيين كند و به ازاي اعمال فشار واشنگتن بر اتحاديه اروپا جهت پذيرفتن تركيه به اين اتحاديه و يا حتي به ازاي پرداخت چند ميليارد دلار از سوي ايالات متحده به تركيه ، اجازه دهد هواپيماهاي آمريكايي از خاك تركيه برخيزند و عراق را بمباران كنند.
بدون ترديد، واقع بيني ، بخشي اجتناب ناپذير از گنجينه قابليت هايي است كه يك نيروي سياسي بايد بدان مجهز باشد. اما براي كساني كه سياست را تنها بازي قدرت نمي دانند و از بلنداي آرمان هايي انساني ، به مبارزه سياسي مي نگرند، خلاصه كردن عمل سياسي به آنچه پراگماتيسم حكم مي كند، پذيرفتني نيست.
در بحران فعلي منطقه خليج فارس ، آنچه قبل از هر چيز بايد راهنماي ما باشد، خواست مردم اين منطقه است. آنچه اين مردم را از وراي مرزها به هم پيوند مي دهد، آرزوي زندگي در صلح و آزادي است. در مورد عراق ، تجربه بيش از دو دهه اخير به مردم اين كشور نشان داده است تا زماني كه رژيم فعلي حاكم بر عراق ، بر مسند قدرت است ، نه تنها ابتدايي ترين حقوق انساني عراقي ها از سوي يكي از خشن ترين و خونريزترين حكومت هاي خودكامه جهان به طور مستمر لگدمال مي شود، بلكه هر از چندي ، صدام حسين و اطرافيانش ، دست به يك ماجراجويي نظامي مي زنند. معلوم نيست اگر در ١٢ سال اخير، عراق تحت محاصره و فشار شديد بين المللي قرار نداشت ، به جنگ هشت ساله عليه ايران و اشغال كويت ، موارد ديگري از جنگطلبي حكومت عراق افزوده نمي شد. از ميان مردم منطقه ، كمتر كسي پيدا خواهد شد كه از بركناري صدام حسين استقبال نكند.
از اين رو، اين گفته رئيس جمهور آمريكا خطاب به مردم عراق كه دشمن اصلي آنان ، حكومت كنوني بغداد است ، جز بيان حقيقت نيست. اما در عين حال ، شايد اين گفته در گوش عراقي هايي كه رويدادهاي ١٢ سال پيش را به ياد دارند و ديده اند وقتي موشك هاي كروز سر مي رسند، ميان بعثي و غيربعثي فرقي نمي گذارند، در گوش آن دسته از مردم عراق كه در ميان صدهزار قرباني جنگ كويت ، عزيزان و بستگاني داشته اند، جز يك پوزخند تلخ ، واكنشي برنيانگيزد. هر عراقي حق دارد بين مرگ زير باران موشك و بمب ، و زندگي اسارتبار زير سايه سردار قادسيه ، علي الحساب دومي را برگزيند.
مي گوييم حق دارد، چرا كه مي دانيم بسياري از عراقي ها چنين نمي انديشند و كارد صدام چنان به استخوانشان رسيده است كه حتي مداخله نظامي خارجي را هم به جان مي خرند، اگر بدانند عاقبت آن ، رهاشدن از شر رژيمي است كه مسئوليت قتل صدها هزار شهروند عراقي را به گردن دارد. بسياري از آزاديخواهان عراقي مي گويند فعلا مقاصد ايالات متحده و منافع مردم عراق ، همسو شده است و نبايد اين فرصت را از دست داد. نمي توان يك شهروند عراقي را به راحتي محكوم كرد، بدين خاطر كه گمان مي كند رهايي از چنگال صدام ، به ريسك شايد نه چندان بزرگ قرارگرفتن در فهرست قربانيان جنگ، مي ارزد. كسي كه چنين مي انديشد، نمونه افغانستان را به ما گوشزد مي كند و مي گويد تداوم حكومت طالبان در اين كشور، شايد تا كنون قربانياني بسيار بيش از شمار افغان هايي كه در حملات آمريكا جان خود را از دست دادند، گرفته بود.
از اين رو، اپوزيسيون عراق در يافتن پاسخ به اين سئوال كه در قبال اوضاع ايجادشده چه بايد بكند، دشواري بسيار دارد. آنهايي كه هدفشان ، زندگي مردم عراق در صلح و آزادي است ، نمي توانند پاسخ ساده اي براي اين پرسش بيابند. شايد حتي بتوان گفت عذر نيروهاي اپوزيسيون عراق در دچارشدن به نوعي ترديد و نوسان دائمي ميان دو هدف ، موجه است: هدف مصونيت جان مردم اين كشور از هر گونه تعرض و خطري كه جنگ ايجاد مي كند از يك سو، و هدف پايان دادن به دو دهه و نيم حكومت وحشت از سوي ديگر.
عين همين دشواري را نيروهاي صلحدوست و آزاديخواه در خارج از عراق نيز دارند. اين نيروها مي توانند سعي كنند وجدان خود را با يكيي از دو پاسخ ساده ممكن ، آسوده سازند: يا اين گزاره ساده كه رژيم هايي مانند عراق ، محور شرارت در جهان امروزند و بايد از عزم بزرگترين قدرت جهان در محو اين اشرار، استقبال كرد، و يا اين حكم همان قدر ساده كه محور شرارت در جهان ما، امپرياليسم آمريكاست و بايد با تمام قوا عليه اجراي هر نقشه اي كه اين قدرت براي عراق و منطقه داشته باشد مبارزه كرد.
به نظر مي رسد كساني كه در ارزيابي از طرح ها و نسخه هاي دولت كنوني آمريكا براي جهان ، عينك خوش بيني به چشم زده اند و اميدوارند تجربه افغانستان در مورد همه ((حكومت هاي ياغي)) تكرار شود و در اولين گام ، مردم عراق با مداخله نظامي آمريكا رهايي يابند، يا به عمد يا ناخودآگاه ، چشمان خود را به روي بسياري از واقعيت هاي جهان ما بسته اند. اينان در برابر استدلال ال گور نامزد رياست جمهوري حزب دمكرات آمريكا در انتخابات سال دوهزار، چه پاسخي دارند كه چند ماه پيش گفت: ((پرزيدنت بوش اكنون اظهار مي دارد ما دست به اقدام پيشگيرانه مي زنيم ، حتي اگر فكر كنيم خطري كه احساس مي كنيم ، فوري نيست. اگر ساير ملل نيز چنين حقي را براي خود قائل شوند، حكومت قانون سريعا جاي خود را به حكومت وحشت خواهد داد. هر ملتي كه احساس كند شرايطي وجود دارد كه بالاخره به تهديدي فوري خواهد انجاميد، با چنين تفكري ، محق به اقدام نظامي عليه هر ملت ديگر خواهد بود)). نگراني گور، صرفا واهمه از يك امر فرضي نيست. مگر نمي بينيم كه شارون در دو سال اخير به اسم ((پيشگيري))، چه بلايي سر فلسطيني ها آورده است ؟
لازم نيست انسان ((ضدآمريكايي)) باشد تا به اين نتيجه برسد كه مشي كنوني جناح غالب در دولت آمريكا، مغاير با اصول همزيستي مسالمت آميز ملتها و صلح جهاني است. مشي جنگطلبان در حكومت آمريكا تنها منافع بخش كوچكي از اقتصاد آمريكا شامل صنايع نفتي و تسليحاتي را تامين مي كند. اگر في المثل با نمايندگان صنايع اتومبيل سازي آمريكا صحبت كنيد، درخواهيد يافت كه به شدت نگران افزايش بهاي نفت به عنوان نتيجه مستقيم جنگند و مي گويند گراني سوخت ، تير خلاص را به بخشي از كارخانه هاي اتومبيل سازي شليك خواهد كرد. آقاي ال گور نيز نگران هزينه اي است كه جنگ براي اقتصاد آمريكا در بر خواهد داشت و به حق از جرج بوش انتقاد مي كند كه بزرگترين مازاد بودجه تاريخ آمريكا را ظرف تنها يك سال به كسري بودجه تبديل كرده است. اكنون اقتصاد جهان بر اثر ركود اقتصاد آمريكا در شرايطي بحراني به سر مي برد و اكثر كارشناسان اقتصادي معتقدند جنگ اوضاع را وخيم تر خواهد كرد. شايد ابعاد فجايعي كه ادامه بحران اقتصادي به بار مي آورد، كمتر از نتايج مستقيم جنگ نباشد. كافي است تا چند كشور ديگر نيز مانند آرژانتين دچار ورشكستگي شوند تا در گوشه و كنار جهان كانونهاي ناآرامي به وجود آيد. از اين گذشته ، تاثير جنگ عراق بر اوضاع خاورميانه به شدت منفي خواهد بود. موشك ها و بمبهايي كه بر عراق فرو خواهند ريخت ، در حقيقت ميانه روي و اعتدال را در جهان عرب هدف قرار خواهند داد و به سود تماميت گرايان و افراطيون تمام خواهند شد.
در مقابل ، كساني نيز كه معتقدند راه سعادت بشر از ((مبارزه ضدآمريكايي)) مي گذرد و از اين موضع ، به مخالفت با جنگ برخاسته اند، جهان را ساده تر از آنچه هست مي انگارند. آنان كه اهداف واشنگتن در حمله به عراق را صرفا در دستيابي به منابع نفت عراق خلاصه مي كنند، لااقل بايد بكوشند براي اين سئوالهايي كه به ذهن مي رسد، پاسخي بيابند: چرا بوش پدر در سال ١٩٩١، در حالي كه از حمايت جامعه بين المللي برخوردار بود، و در حالي كه به گفته ژنرال شوارتسكپف ، فرمانده آن زمان نيروهاي آمريكايي ، اين نيروها مي توانستند ظرف پنج روز به بغداد برسند، دستور توقف جنگ را داد، و امروز بوش پسر، كه اطرافيان او را همان تيم پدرش تشكيل مي دهند، مي خواهد به بهايي بس گزافتر، حكومت عراق را از ميان بردارد؟ چه چيز در اين فاصله تغيير كرده است ؟ آيا نگرش محافل قدرتمند در ايالات متحده به رژيم هاي مستبد منطقه ، همانست كه ١٢ سال پيش بود؟ آيا استراتژي واشنگتن در منطقه خليج فارس ، كماكان حفظ رژيم هايي مانند حكومت عربستان در شكل موجود است ؟
آيا مي توان با جنگ ٢٠٠٣ از طريق به دست گرفتن همان پلاكاردهاي ١٩٩١ مخالفت كرد و اين جنگ را صرفا ريختن خون براي نفت دانست ؟ پيشنهاد ما به جامعه بين المللي در مورد سياستي كه بايد در قبال حكومت هايي مانند حكومت عراق در پيش گيرد، چيست ؟ كدام الگو را تجويز مي كنيم ؟ سرمشق كشورهاي اروپايي را كه برخي از آنان هنوز سوداي ((ديالوگ انتقادي)) با رژيم هاي خودكامه ضمن تداوم مناسبات سودبخش اقتصادي را در سر دارند؟ آيا ١٢ سال تحريم مرگباري كه مردم عراق تحمل كرده اند، جايي براي ترديد در اين واقعيت مي گذارد كه تحريم اقتصادي نيز بيش از آنكه به صدام حسين لطمه بزند، كودكان عراقي را هدف قرار داده است ؟
واقعيت اين است كه اعضاي جامعه بين الملل ، هنوز در برابر سياستي كه ايالات متحده پيش مي برد، آلترناتيو مطلوبي ارائه نداده اند. سياست بسياري از دولتها مانند برخي از كشورهاي اروپايي ، روسيه و چين در قبال كشورهايي مانند ايران و عراق ، در طول سالها در عمل در خدمت بقاي حكومتهاي ديكتاتوري در اين كشورها بوده است.
كساني كه به شكل گيري يك محور تحديدكننده قدرقدرتي آمريكا، چيزي شبيه ائتلاف فرانسه و آلمان و روسيه و چين دل خوش كرده اند، به راستي گمان مي كنند مثلا سياست روسيه در قبال ايران ، با منافع ملي مردم ايران خوانايي دارد؟ آيا فروش تكنولوژي خطرناك و زائد هسته اي به قيمت ميلياردها دلار، فروش هواپيماهايي فاقد ايمني پرواز و پايمال كردن حقوق ايران در درياي خزر، به سود مردم ايران است ؟ آيا فروش چهار هزار دستگاه اتومبيل بنز سواري به نيروي انتظامي جمهوري اسلامي كه هر روز مردم ايران را سركوب مي كند، در خدمت منافع مردم ايران است ؟
نيروهاي صلحدوست و آزاديخواه بايد انتقاد برحق خود از نقشه هاي جنگي ايالات متحده را با ارائه پيشنهادها و طرح خواستهايي همراه كنند كه هم حفظ صلح و جلوگيري از قرباني شدن مردم بيگناه عراق ، و هم عمل كردن جامعه بين الملل به تعهداتش در عرصه دفاع از حقوق انساني اين مردم در مقابل تعرض هاي يك حكومت خونريز را در بر داشته باشد. مردم كشورهايي مانند ايران و عراق ، شايستگي حكومتهاي بهتري از رژيم هايي كه بر آنان حكم مي رانند را دارند. اين وظيفه جامعه جهاني است كه اين گونه ملتها را در تلاش براي رهاشدن از بند رژيم هايي كه حقوق و آزادي هاي مردم خود را لگدمال مي كنند ياري دهند. حمايت بين المللي از جبهه اي متحد و متشكل از نيروهاي اپوزيسيون عراق ، هم ممكن و هم لازم است. در راستاي اين حمايت ، اقداماتي مانند گسترش منع پرواز هواپيماهاي نظامي عراق از شمال و جنوب اين كشور به سراسر عراق ، منع نقل و انتقالات نيروهاي نظامي رژيم عراق و شيوه هاي مشابه ضروري است. بمباران شهرهاي عراق توسط هواپيماهاي آمريكايي ، اجتناب پذير است و اگر دولت آمريكا واقعا آنگونه كه جرج بوش مدعي است خصومتي با مردم عراق ندارد، بايد بدين گفته مردم صلحدوست جهان كه مردم عراق نبايد بيش از اين تاوان سياهكاريهاي صدام حسين را بپردازند، گوش فرا دهد.
صلح و آزادي ، خواست مردم منطقه است. اينك به جايي رسيده ايم كه هر يك از اين دو، بدون ديگري بي معني و ناممكن است.


FirstPageبازگشت به صفحه اول