| ديدگاهها |
شماره ٢٩٦
|
بازگشت به صفحه اول
|
|
|
سرمايه داري ديني ، سرمايه داري پنهان و جلوه هاي آن ((ف. ع. مزدك)) - در نگاه اول به عنوان فوق الذكر، شايد اين پرسش ايجاد شود كه ((سرمايه داري ديني)) ديگر چه صيغه اي است ؟ سئوال بجايي ست! تاكنون ساختارها و شكل بندي هاي اقتصادي داراي تناقض ميان صفت و موصوف نبوده اند! فئوداليسم ، فئوداليسم بوده است و ويژگي هاي روبنايي خاص خود را داشته است و هم چنين سرمايه داري و سوسياليسم. اما اينك با پديده اي روبرو هستيم كه تصور نگارنده اين است كه شايد اگر مهار نگردد، در آينده اي نه چندان دور، نه تنها جوامع توسعه نيافته و يا در حال توسعه ، كه اكنون درگير آن هستند، كه جوامع فوق مدرن سرمايه داري را نيز در برخواهد گرفت. آنجا كه آقاي جرج بوش حادثه ، يازدهم سپتامبر را آغاز يك جنگ صليبي ديگر مي خواند، بدون اين كه خود متوجه باشد، اشاره يه همين پديده دارد: ((سرمايه داري دين!)). تاكنون تمامي ستم سرمايه داري و بافت مبتني بر استثمار آن ، در چهارچوب تعاريف كلاسيك ماركسيستي از توليد، نيروهاي مولده ، روابط توليدي ، ارزش اضافي ، مقوله ، سود، پول ، بازار، مصرف و... بسياري مفاهيم ديگر، نقطه تعارض حقوق ملت ها، و دولتهاي شكل گرفته برپايه ، اين مباني را تشكيل مي داد، و آنچه به عنوان مدرنيسم مطرح مي شد، عموما اشاره به كاركرد روبنايي اين سيستم ها، بخصوص پس از انقلاب كبير فرانسه بود: اشكال حيات سياسي - اجتماعي همچون دمكراسي ، آزادي ، عقلانيت ، اختيار و استقلال انسان ، انديويدوآليسم و... شايد آنچه نيز اين ساختارها را تا حدي قابل تحمل مي نمود، و همچنين سوپاپهاي اطميناني را در جلوگيري از فروپاشي اين نظام ها ايجاد مي كرد، همچنين وجود خودگرايي و پذيرش انسان حقوقي بود. چيزي كه جان كلام بحث كنوني ماست دقيقا نقض و نسخ همين كاركردها، در شكل گيري نظام هاي نوين سرمايه داري ، با شكل حكومت ديني ست! يعني نظام هايي كه ضمن حفظ ساختار مبتني بر بهره كشي انسان از انسان ، در شكل نيز، بر پايه باورهاي ديني ، به نفي انسان حقوقي ، كه دستاورد مدرنيته است ، مي پردازند. آنچه كه طلايه هاي آن را در قدرت گرفتن جريانات ماورا راست در اروپا ((مانند اطريش و ايتاليا و دانمارك و...)) و همچنين در تولد جمهوري خواهان ((طيف نو)) در آمريكا مشاهده مي كنيم ، و دو دهه پيش از اين ، بسيار بي سر و صدا، در شرق و خاورميانه ((و در حال حاضر، خاور دور)) مشاهده كرده و مي كنيم. درخواست پاپ از اتحاديه اروپا، در توجه بيشتر به مباني ديني در آموزش و پرورش اروپا، و ساخت و سازهاي قانوني ، و اوج گيري جشن هاي خرافي در آمريكا و اروپا، و انتشار طيف جديدي ا ادبيات و فلسفه ديني در غرب ، تصادفي و از سر اتفاق نيست. عقب نشيني چپ در عرصه اجتماعي ، خواه ناخواه به پيش روي فرهنگ و ادبيات عقب مانده ، و نبش قبر انديشه هاي قرون وسطايي نمي توانست منجر نشود. اين آن حقيقتي ست كه امروز آشكارا در پيش روي همه آن نيروهايي است ، كه چه در عرصه نظري ، و چه در عرصه اجتماعي ، به خانواده چپ تعلق دارند. مبارزه نوين ، ساز و كارهاي نوين مي طلبد. يكي از اين ساز و كارها، افشاگري گسترده پيرامون اهداف شكل دهي نظام هاي جديدي ست كه بر پايه تناقض آشتي پذير! دين و سرمايه داري ، يعني سرمايه داري ديني ، در حال انجام است. و اما در ايران ، ترجمان كامل آنچه سرمايه داري ديني خوانده شد، ديري ست كه ديده مي شود. يعني حاكميت افسارگسيخته سرمايه داري ، بدون جلوه هاي مدني آن! يعني سرمايه داري ، منهاي حقوق مدني و شهروندي! عده اي برآنند كه با دين و اعتقادات ديني مردم نبايد برخورد كرد و بايد به اين اعتقادات احترام گذاشت. ما نيز تائيد مي كنيم كه نه تنها به اعتقادات ديني ، كه به طور عام به اعتقادات مردم ، به عنوان حيطه خصوصي انسان حقوقي بايد احترام گذاشت. اما مرز اين احترام كجاست ؟ مرز احترام به اعتقادات تا آنجاست كه اين اعتقادات ، حريم زندگي اجتماعي انسان را، مورد تعرض قرار نداده اند، و موجبات سلب آزادي انسان حقوقي را فراهم نكرده اند. آنجا كه اين اعتقادات ، اعم از ديني و غيرديني ، آزادي اختيار و حقوق انسان را مورد تعرض قرار مي دهند، خودبه خود حريم احترام خود را پشت سر گذاشته اند. در اينجا ديگر ما با حريم اعتقادات شخصي افراد روبرو نيستيم بلكه با اعتقاداتي روبرو هستيم كه حقوق بشر را به چالش گرفته و نقض كرده اند. در اينجاست كه ديگر هيچ اصل مقدسي جز پايبندي به حقيقت ، داراي تقديس نيست. و اين حقيقت ، نه حقيقت من است ، نه حقيقت تو، بلكه حقيقت انسان صاحب حق و آزادي ست. انساني كه حقيقت وجود او مورد تعرض قرار گرفته ، و چاره اي جز مبارزه و دفاع از حريم حقوقي او وجو ندارد! ![]() |