هنر و ادبيات شماره ٢٩٥ KAR
FirstPageبازگشت به صفحه اول

((يلدا)) پاس و سپاس اميد در جان و جهان ايراني
دن كيشوت ، قهرماني تنها



((يلدا)) پاس و سپاس اميد در جان و جهان ايراني

خسرو باقرپور

همه شب هاي غم آبستن روز طرب است
يوسف روز ز چاه شب يلدا آيد!
((اميد)) به راستي در جان و جهان ايرانيان شعله اي بوده است كه در گذر زمان و زندگي و در عبور از مغاك هاي تاريك اندوه ، روشنائي راه آنان شده است. اگر نبود اين آتش هميشه شعله ور و فروزش هاي تابناك آن ، چگونه اين مردم مي توانستند از مهلكه اهريمناني عبور كنند كه بارها و بارها در گذر بي ترحم زمان قصد نابودي فرهنگ و هويت اين مردمان را داشته اند.
كيمياي ((اميد)) اما شوق و ذوق به پايداري و ماندن را در جان هاي ايرانيان دم افزون كرده و عبور از گرداب هاي حايل را سبب شده است.
دشمنان اين مردم نيز به درستي منابع ملي ((اميد)) را در جان ايران نشانه رفته اند و با آن خصومت ورزيده اند. آنان دريافته اند تا پيوند گسست ناپذير اقوام و مليت هاي ايراني با منابع شورآفرين و ((اميد))زاي برخاسته از فرهنگ و اسطوره ها و تاريخ اين مردم برقرار است ، اين مردم و تاريخ آنان ماندگار و پا برجايند.
محمد مختاري در جستاري تاريخي ، ايران را مكاني مي داند كه ((فاضلاب هاي جهان)) در آن سرازير بوده اند! اين مردم اما هميشه به زدايش آلوده گي هاي فرهنگي و قبيله اي مهاجم فايق آمده است.
تاريخ ايران گواه است هر نيروئي كه قصد پف كردن چراغ هويت و سراج فرهنگ اين مرز و بوم را داشته است ريشش سوخته است و خود به ناگزير واژه تسليم را در برابر ژرفاي فرهنگي ايراني به زبان آورده است. سخن از ازمنه دور نمي گوييم ، همين فرهنگسوزان حاكم كنوني را كه بر مرز و بوم ايراني مان فرمان مي رانند بنگريد، تا به روشني ببينيد تمامي تلاش هاي فرهنگستيزانه آنان براي محو و اضمحلال هويت فرهنگي ايراني شكست خورده است. نسل هاي كنوني ما تلاش هاي عبث و شكست خورده حاكمان كنوني را كه كمر به نابودي ((اميد))هاي ملي ايرانيان چون ((نوروز))، ((چهارشنبه سوري))، ((مهرگان)) و ((يلدا)) بسته بودند، و در برابر پايداري ايرانيان و پاسداشت آنان از سنت هاي فرهنگي شان سپر افكندند، فراموش نمي كنند.
يكي از اين سنن گرامي كه پيوندي اسطوره اي و عميق با هويت ايرانيان دارد، برافروختن آتش ((اميد)) در دل طولاني ترين و سياه ترين شب سال است! شبي كه فردايش و صبح روشنش مهر يا ميترا دوباره زاده مي شود. اين شب طولاني ترين شب سال است. زمان تاريكي در شب يلدا پانزده ساعت و پنجاه و چهار دقيقه است. در شب يلدا آفتاب در برج جدي تحويل مي شود.
يلدا واژه اي است سرياني كه به معناي زايش و به عرصه درآمدن است. در عربي اين واژه معادلي چونان ((ميلاد)) دارد و در زبان رومي نيز نوئل و ناتاليس خوانده مي شود كه به معناي زايش و تولد است.
تولد ميترا يا مهر تا چند صد سال پس از ظهور مسيحيت نيز در اروپا گرامي داشته مي شد. ميترائيان اروپا نيز زايش ميترا يا مهر را به شادخواري و شادي مي نشستند و آسمان و زمين را نورافشان مي كردند. در اواسط قرن چهارم ميلادي كليسا كه توان به نسيان سپردن اين مراسم و فرهنگ را در اذهان مردم نداشت ، آن را به زايش مسيح نسبت داد كه با روز بيست و پنجم ماه ميلادي دسامبر برابر شد. علت اين اختلاف چهار روزه با مراسم ((يلدا)) به علت در نظرگرفتن و نگرفتن سال هاي كبيسه است. در ايران اما در اين شب دراز و ديجور در مراسمي كه ((يلدا))يش نام نهاده اند، ايرانيان گرد هم مي آمدند و اينك نيز مليون ها تن از آنان گرد هم مي آيند تا تسمه از گرده ديو تاريكي و پليدي بركشند. شادخوارانه و سرخوشانه تيغ اميد را بر پهلوي سياهي مي نهند و الهه روشنائي را از دل پليدي بيرون مي كشند. تولد ((ميترا)) را كه مهر نيز هست به شادماني تا سپيده دمان به انتظار مي نشينند.
در ميتولوژي ايراني ، شب سمبل اهريمن است و ديرپائي و بلندي شب در يلدا، نحس و بدشگون است. ميتولوژي ايراني بر اين باور است كه تهاجم غائي اهريمن بر ميترا يا مهر در اين شب صورت مي گيرد. ميترا الهه دوستي و روشنائي و محبت و صفاي روان است و هرگز مباد در اين نبرد تنها بماند، پس بايد شب را به ياد و نام مهر متبرك كرد و نوشيد و روشن شد! و نور اميد را در دلها فروزاند و صبح سپيد را چشم به راه نشست.
يلدا جشن اميد است و جشن پيروزي نور بر ظلمت. ايرانيان در اين شب گرد هم مي آيند تا گل هاي دوستي و محبت بشكفند و دلها به نوري در پايان شب ديجور روشن گردد، ترس و جبن از روان آدمي برود و دست سپيد نيكوئي به هميشه عمر گشوده گردد، تا لب تنور و شب سمور نيز بگذرد! در اين شب ايرانيان بر پايه يك باور كهن در منزل بزرگان خاندان گرد هم مي آيند. در شب يلدا از ميهمانان با تنقلات چونان برگه قيصي جات و توت خشك و نيز هندوانه و خربزه و انار پذيرائي مي گردد. علت آن نيز در اعتقادات ميترائي نهفته است ، چون اين خوردني ها براي عمل آمدن نياز فراواني به نور خورشيد دارند! در دل تاريك ترين و طولاني ترين شب سال خوردني ها و آشاميدني ها نيز جان خود را از نور و مهر گرفته اند.
در اين شب پيران و خردمندان با نقل حكايات و تمثيل در گوش جان جوانان ، حكايت نور مي گويند و اميد. حكايت رزم و رنج و راز زيستن در گزش زهرآلود زمهريري كه پادزهر آن اميد بايد باشد. حكايت هاي شب يلدا حكايت نبرد نيك و بد است و خير و شر و روشن كردن چراغ دل به نور اميد.
در بنيان هاي اسطوره اي انسان ايراني تقابلي ازلي ابدي و جاوداني نمودي نمايان دارد. بر اين بنيان ، اين تقابل ميان خير و شر و نيكي و بدي و اهورا و اهريمن جاري است. در اين ميان شب يلدا نشانگر تقابل هستي شناسانه ستروني و سرما و پژمردگي و مرگ با نور و گرما، باروري و سبزي و سرانجام زندگي است. تمامي اين عناصر نيكو در ايزد مهر يا ميترا چهره نمائي مي كند. در اين ميتولوژي سال به دو فصل تقسيم شده است. فصل گرما و فصل سرما، كه بهار و زمستان ناميده مي شده است. ايرانيان آغاز ((سال)) را با فصل سرما برابر مي دانستند. اين مفهوم را مي توان در واژه ((سال)) نيز بر رسيد، كه با واژه سرد هم ريشه است. اين ميتولوژي بر اين باور است كه ايزدمهر يا ميترا در آغاز فصل سرما يعني در ((مهرگان)) به دست ديو سرما جان مي بازد، و مهرگان نيز آئيني است جهت بزرگداشت خداي كشته شده (مهر). در اين زمان خورشيد (مهر) كه نشانه زندگي و گرما و نشاط است در آسمان كمتر مي پايد. روزگاران كوتاه مي شوند و شب دستي دراز مي يابد.
در شب يلدا مهر دوباره زاده مي شود و در نبردي سهمگين بر ديو سرما و سياهي چيره مي گردد. در پژوهشي بسيار گرانقدر از گرامي ياد استاد دكتر بهار مي خوانيم كه ريشه هاي اسطوره شناسي مهر، به اقوام ساكن در آسياي غربي مي رسد. ايزد مهر بر اساس متن هاي اوستا، ايزدي است داراي مراتع و چراگاه هاي بسيار فراخ. ايزد مهر قبل از بر آمدن خورشيد، ايستاده بر ارابه اي با اسباني سفيد و زيبا، آشكار مي شود نويد چيرگي روشنائي زندگي را بر تاريكناي فسردگي و مرگ مي دهد. از اين رو با پرتو خورشيد همبستگي نزديك داشته است. با سير تحول اساطيري ايراني ، مهر جايگاه ويژه اي در ميتولوژي ايراني يافت و آئيني ويژه اين ايزد در ايران پا به عرصه وجود گذاشت. اين آئين (ميترائيسم) در دوران اشكانيان و ساسانيان به رشدي چشمگير دست يافت. سپس توسط دريانوردان اروپائي و مغان آسياي صغير به روم راه يافت. اين آئين در طول سه دهه رشد و گستردگي چشمگيري يافت و مهرابه ها (محراب) و مهركده هائي ويژه آن ساخته شد. آئين ها و اساطير و اعتقادات ميترائي در گذر زمان تاثيرات ژرف و شگرفي بر آئين مسيحيت نهاد. چنان كه پيشانه نوشته شد شوراي كليسائي روز تولد مهر را با تولد عيسي برابر گرفت.
چنان كه پيشتر آمد از درون و از دل مرگ و سياهي و اوج تاخت و تاز سرما يعني شب يلدا، خورشيد زندگي و بي مرگي از دل تاريكي زاده مي شود و از فرداي آن ، درنگ خورشيد در آسمان فلك مانائي بيشتري مي يابد.
بر بنيان اساطير ميترائي ، مهر در شبي سرد و زمستاني (يلدا) از درخت سرو كه نماد سرسبزي دائمي و جاودانگي است زاده مي شود. اين نماد هم اكنون نيز نماد زايش مسيح در نزد مسيحيان نيز هست. مهر زاده مي شود در حالي كه در دستي مشعل و در دستي ديگر خنجري دارد. زايش او را چوپانان گواهي مي دهند تا بر پيوند او با سبزي و چراگاه هاي سر سبز صحه بگذارند. سپس مهر به شكار گاو مي رود، با فروبردن خنجر بر گلوي گاو آفرينش آغاز مي شود. از خون و گوشت و سرگين گاو گياهان و جانوران پديد مي آيند. آنگاه مهر بزمي در غاري بر پا مي دارد و از پي سيرشدن از گوشت گاو، به آسمان فراز مي گردد.
برخي از اسطوره شناسان بر اين معنا تاكيد دارند كه اساطير راوي آغاز آفرينش اند و انسان اسطوره اي با بازبيني و انجام آن در مراسم و مناسك ، آن خاطره اساطيري را در امر آفرينش در ذهن خويشتن زنده نگاه داشته و بازآفريني مي كند و از اين طريق به زندگي خويش معنا مي بخشد. انسان ايراني نيز در شب يلدا با يادآوري و انجام كردارهاي روشن گراي آئيني و اسطوره اي ، رود زندگي و اميد و آفرينش را بر زمين هستي و زندگاني ميراي خويش جاري مي سازد تا به جاودانگي و مانائي دست يازد.
به ديگر سخن ، نگاه انسان ايراني به مراسم آئيني و اسطوره اي خويش چون نوروز، مهرگان ، سده و يلدا، داراي درون مايه و ساختار ديدگاهي يكساني است. اين باور، باور به خرمي عدالت ، غلبه خير بر شر، صفاي روان ، زايش نيكوئي و مرگ زمستان و تاريكي است ، دل تپنده تمامي اين عناصر انساني ((اميد)) است. شب يلدا شبي است كه ((اميد)) سردي آن را گرما مي بخشد و تاريكي آن را با گرماي خويش مي زدايد. يلداي نوشينه بر ايرانيان روشن روان مبارك باد!
دن كيشوت ، قهرماني تنها

نصرت شاد

آيا براي ما اهميتي دارد كه بدانيم سروانتس (١٥٤٧ - ١٦١٦ ميلادي) نويسنده اسپانيايي و خالق رمان دن كيشوت حدود چهارصد سال پيش در يك جنگ خارجي دست چپش را از دست داد و در جنگ ديگري اسير دزدان درياي شد و پنج سال آزگار در زندان الجزاير بود، يا اينك مثلا منتسكيو در كتاب ((نامه هاي ايراني)) در باره او گفته: موضوع مهمترين كتاب ادبيات اسپانيايي ، شوخي و طنز است ، وي اونامنو - فيلسوف اسپانيايي - در مقاله اي نوشته: مرگ بر دن كيشوت او همچون يك مسيح اسپانيايي است ؟
ادب شناسان بر اين عقيده اند كه در آسمان بيكران ادبيات جهان سروانتس جايي در كنار ورژيل هراز، هومر، دانته ، حافظ و شكسپير دارد. او در ژانرهاي مختلف از جمله شعر، داستان ، رمان ، نوول و نمايشنامه خلاف بود و موضعي انتقادي در برابر ادبيات مرسوم و غالب زمان خوددار بود. سروانتس با انتقاد از ادبيات شواليه گري زمينداران و فئودالان و ادبيات ، رمانتيك چوپاني و درباري ، مبلغ مكتب ادبي رئاليسم انتقادي است. مخالفت او با ادبيات شواليه گري به سبب مخالفت او با تبليغ مسايل دربار شاهان و نظام فئودالي و زمينداران كلان است. او در رمان دن كيشوت ، جنگجويي ، شواليه گري و نظام حاكم اسپانيا به طنز مي كشد و ناتواني و ضعف تاريخي شواليه هاي زميندار و اربابان فئودال آن ها را نشان مي دهد.
اين كتاب به دليل آغاز صنعت چاپ در سال ١٦٠٥ ميلادي جزو كتاب هاي پرفروش سال اروپا شد. از جمله موضوعات اين رمان بحث هاي فرهنگي و روشنگرانه در باره تعريف رمان - نمايشنامه - سبك نويسندگي - زبان - نقد و وظايف نويسنده است. سروانتس در اين كتاب مبلغ ارزش ها و معيارهاي عصر رنسانس و دوره باستان است. او ارزش هاي حاكم بر قرون وسطا انتقاد مي كند. دن كيشوت كتابي است در رده ادبيات جهاني كه ادبيات غرب مخصوصا ژانر رمان را نيز قرن ها تحت تاثير قرار داد. دن كيشوت در اين كتاب در نيمه اول عمر خود انساني است عمل گرا و خوش بين و در نيمه دوم آدمي است خيال پرداز، رويايي ، افسرده و نااميد كه گرفتار مشكلات رواني - دروني خود گرديده.
سروانتس از زبان دن كيشوت مي گويد: ترجمه ادبي از زباني به زبان ديگر مانند آن است كه انسان به تماشاي يك قالي وارونه پهن شده بپردازد. قهرمان رمان ، انساني است از اواخر دوره رنسانس يعني خواهان حقوق شهروندي به جاي منافع آقايي و اربابي و كدخدايي. چون در اين دوره خودخواهي و زورگويي جنگجويان شواليه ها جاي خود را به حقوق شهروندي در يك جامعه مدني در حال تحول مي دهد.
دن كيشوت بعد از سال ها مطالعه رمان هاي شواليه گري و بي خوابي ناشي از آن دچار بيماري افسردگي و خيال پردازي شده ، تصميم به عملي قهرمانانه مي نمايد. هركولي كه سرانجام به دليل تسلط شرايط اجتماعي و تاريخي و فرهنگ خاص ، تبديل به دلقك تاريخ و روابط احتمالي حاكم مي شود. مبارزه او فعاليتي است بر ضد نظام و شرايطي كه از قهرمان خود قوي ترند. در اين رمان جنگهاي مذهبي طولاني و سازمان تفتيش عقايد كليسا سال هاست كه مردم را نسبت به كشف و شناخت حقيقت و عدالت بدبين و مايوس كرده اند.
سروانتس طبق توصيه هاي روشنگري دوران باستان مي خواهد با كمك رمان از طريق طنز و شوخي به مردم آموزش نيز بدهد يعني بر روال رهنمود هراز، شاعر رومي ، سرگرمي و لذت ادبي بايد همراه روشنگري و ديالوگ در متن باشد. سروانتس همچون ساير هومانيست هاي آن زمان مخالف ادبيات شواليه گر زمين داران كلان و ادبيات رمانتيك در باره اريستوكراتي اشرافي است. در اثر ديگري از سروانتس ، قهرمان نوول ((دختر كولي)) رفتاري شبه فمينيستي دارد چون مثلا او از زبان دختري مي گويد: غذا و ازدواج را بايد شخصا و به طور آزاد انتخاب كرد نه به خواست و اراده ديگران. توضيح اينك در اسپانيا طلاق تا اوايل قرن بيستم ممنوع بوده!
داستايوسكي در باره رمان معروف سروانتس مي گويد: دن كيشوت ، غم انگيزترين كتابي است كه بشر تاكنون نوشته ، كتابي كه انسان در روز قيامت براي حمايت و سرگرمي خود، بايد همراه داشته باشد. گوته در نامه اي مي نويسد: كتاب سروانتس اين روزها برايم همچون قايق نجات در دريايي متلاطم است. استاندال اعتراف مي كند كه موقع خواندن دن كيشوت نزديك بود از خنده روده بر شود، او ادامه مي دهد: آشنايي با اين كتاب شايد بزرگترين واقعه زندگي ام بود، و نيچه فيلسوف ياغي! اروپا، در دفتر يادداشت هايش مي نويسد: با وجدان راحت مي توان گفت ، فرح انگيزترن كتابي كه خوانده ام.

FirstPageبازگشت به صفحه اول