سرمقاله شماره ٢٩٣ KAR
FirstPageبازگشت به صفحه اول


آيا مجازات دشنام ، اعدام است ؟
همه تلاش اصلاح طلبان متوجه آنست كه ثابت كنند هاشم آقاجري به كسي دشنام نداده است و از اين رو، مستحق اعدام نيست. كسي نمي پرسد چرا بايد مجازات دشنام ، اعدام باشد. فاجعه اينجاست كه ظاهرا همه مي پذيرند به زبان راندن برخي سخنان كافي است تا سري كه لب به چنين كلماتي گشوده است ، بالاي دار رود.
ناسزاگفتن ، اهانت ، جريحه داركردن احساسات ديگران با افترا و الفاظ سخيف ، در همه كشورهاي متمدن جرم است ، اما جرمي نيست كه كسي را به خاطر آن به اشد مجازات محكوم كنند. اگر در ايران حكومت قانون برقرار بود، مثلا خامنه اي به خاطر آنكه قبل از اثبات جرم افراد در دادگاه ، افراد را عامل بيگانه معرفي مي كند، بايد محاكمه مي شد و مجازات او در صورت اثبات جرم ، در حد چند هفته حبس قابل خريد مي بود. در صورت تكرار جرم (كه ظن آن در مورد خامنه اي وجود دارد)، مجازات جريمه نقدي به جاي حبس تبديل به مجازات زندان مي گرديد. اگر دشنام دادن ، به مرحله دعوت به اعمال قهر مي رسيد (كه خامنه اي مظنون بدان نيز هست)، مجازات سنگين تري در حد چند ماه حبس در نظر گرفته مي شد و بالاخره اگر دعوت به اعمال قهر، واقعا به اعمال قهر منجر مي شد، مجازات از چند ماه به چند سال تبديل مي شد، تا مرحله امر به قتلي كه واقعا روي داده باشد و مي تواند آمر قتل را مستحق اشد مجازات كند.
جمهوري اسلامي نظامي است كه در آن ، به علت برخي سخنان كه در حد حرف باقي مي ماند و حتي دعوت به اعمال قهر هم نيست ، حكم اعدام صادر مي شود، اما برخي مي توانند بدون هراس از مجازات ، دستور قتل بدهند. به عنوان نمونه ، آقاي خميني در سال ١٣٦٧ به راحتي آب خوردن ، دستور داد هزاران زنداني را كه در حال گذراندن محكوميت هاي زندان خود بودند، پس از يك تفتيش عقايد چند دقيقه اي ، از دم تيغ بگذرانند. اين دستور، اجرا شد. بر خلاف تصور آقاي محسن ميردامادي كه به عنوان رئيس كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس ، قاعدتا بايد مقام مطلعي باشد، حكم اعدام آقاجري از دوران مادها بدين سو، بي سابقه نيست. لازم نيست آقاي ميردامادي ٢٥٠٠ سال به عقب برود تا نظير حكم آقاجري را بيابد، بلكه مدت زماني معادل يك صدم آن كافي است:
١ - كساني دستور دادند تا فروهرها را تكه تكه و مختاري و پوينده را خفه كنند. اين دستور اجرا شد، و آمران اين قتلها از پيگرد مصون ماندند. نه فروهرها و نه مختاري و نه پوينده و نه مجيد شريف و نه پيروز دواني ، گناهي جز سخن گفتن نداشتند.
٢ - اگر بخشي از قتل هاي زنجيره اي پائيز ١٣٧٧ لااقل از سوي اصلاح طلبان محكوم و به طور ناقص پيگيري شد، احكام اعدام غير رسمي اجراشده در مورد ميرعلايي ، تفضلي ، زالزاده ، غفار حسيني ، شرفكندي و ياران ، قاسملو، بختيار، كاظم رجوي ، حسين نقدي ، كاظم سامي و ده ها تن ديگر، هرگز مورد تحقيق و تفحص قرار نگرفت.
٣ - سلمان رشدي تنها به علت نوشتن يك رمان ، از سوي رهبر وقت جمهوري اسلامي ، كه هم ميردامادي و هم آقاجري دامن او را از هر نقص مبرا مي دانند، و حاضر نيستند احكام ننگين مانند حكم اعدام آقاجري را به حساب او و نظامي كه تاسيس كرد بگذارند، به مرگ محكوم شد. رئيس وقت بنياد پانزده خرداد يعني آقاي يوسف صانعي ، مرجع فعلي مورد قبول و استناد اصلاح طلبان ، براي سر سلمان رشدي جايزه تعيين كرد. اين حكم ، به قتل يك مترجم كتاب رشدي نيز انجاميد.
٤ - در تابستان ١٣٦٧ آقاي موسوي اردبيلي رئيس وقت ديوان عالي كشور كه او نيز مورد احترام اصلاح طلبان است ، كتبا از آقاي خميني پرسيد آيا زندانيان محكوم شده نيز مشمول حكم قتل مرتدين و محاربين هستند يا نه. آقاي خميني پاسخ داد بله ، و آقاي موسوي اردبيلي به زيردستان خود در تهران و شهرستانها دستور را ابلاغ كرد. هزارن نفر در اجراي اين دستور به زير خاك رفتند.
كافي است يا باز نمونه هاي ديگري بايد ذكر كرد تا ثابت شود حكم اعدام آقاجري چندان هم بي سابقه نيست ؟ همه تاريخ جمهوري اسلامي ، تاريخي از احكام مشابه است كه اجرا هم شده اند.
اصرار اصلاح طلبان براي منزه جلوه دادن آقاي خميني و نظام از عارضه هايي مانند قتل هاي زنجيره اي و حكم اعدام براي سخن گفتن ، ديگر آنقدر مضحك شده است كه جدي تلقي شدن طرح كنندگان اين ادعاها را در انظار مردم را به زير سئوال مي برد. كسي كه مي گويد صدور فرمان قتل عليه دگرانديشان ، در جمهوري اسلامي سابقه ندارد، مي خواهد چه كسي را فريب بدهد؟ خود را، مردم را يا محافظه كاران را؟ تا جايي كه به دشمنان اصلاحات مربوط مي شود، واكنش آنها در قبال اين وارونه جلوه دادن حقايق ، چيزي جز به استهزاگرفتن اصلاح طلبان نيست. چرا اصلاح طلبان به نامه روح الله حسينيان جواب نمي دهند و نمي گويند نظرشان در اين باره چيست كه آقاي خميني دستور داد در صورت اثبات تعمد برنامه سازي كه در برنامه او در راديو، خانمي فاطمه زهرا را به عنوان الگو رد كرد، اعدام شود؟
با شنيدن سخناني از نوع سخنان آقاي ميردامادي ، احساس تلخي در دل انسان مي نشيند، احساسي كه از قرباني شدن حقيقت خبر مي دهد، احساسي از موج زدن فريب و خودفريبي در فضاي سياسي موجود. در چنين فضايي ، سرخورده شدن شمار فزاينده اي از مردم و به ويژه جوانان از اصلاحات ، تعجب آور نيست. مردم و بخصوص جوانان ، شاخك هايي نيرومند براي تشخيص راست از ناراست دارند، و هيچ چيز مانند حق را ناحق جلوه دادن و ناحق را بنام حق جازدن ، روح آنها را جريحه دار نمي كند. دمكراسي و مشاركت مردم در اداره امور را نمي توان بر فريب بنيان نهاد، چرا كه قدرت دافعه فريب و ناراستي ، تيشه بر ريشه استقبال مردم از امر مشاركت مي زند. رهبران جبهه اي كه مشاركت ، بخش اصلي نام آن است ، بايد اين را بهتر از هر كس دريابند.

FirstPageبازگشت به صفحه اول